هیپرتانسیون سیستمیک

هیپرتانسیون سیستمیک:

 تعریف :

فشارخون بالا برابر یا بیشتر از140/90 در حداقل دوبار اندازه گیری با فاصله حداقل یک تا دو هفته در فردبالغ با سن 18سال یا بیشتراست.

*انسیدانس هیپرتانسیون سیستمیک با افزایش سن افزایش می یابد .

*هیپرتانسیون ریسک فاکتور عمده برای بیماریهای زیر است :

 بیماری ایسکمیک قلبی

 حادثه عروق مغز

آنوریسم شریانی

نارسایی کلیوی

نارسایی احتقانی قلب

بیماری عروق محیطی

•          تقسیم بندی هیپرتانسیون سیستمیک
براساس اتیولوژی

1) اولیه ( هیپرتانسیون اساسی   Essential HTN ):

وقتی که نتوان علت دقیق بیماری را مشخص کرد.

2) ثانویه:

وقتی که علت شناخته شده ای برای بروز هیپرتانسیون وجود دارد.  ( تنگی شریان کلیوی شایعترین علت آن است.)

•         برخی عوامل دخیل در ایجاد هیپرتانسیون اساسی

1)      تولید زیادی هورمونهای نگهدارنده سدیم

2)      تولید زیادی هورمونهای منقبض کننده عروق

3)      مصرف زیادی سدیم

4)      مصرف کم پتاسیم و کلسیم

5)      مصرف الکل وسیگار

6)      دیابت ملیتوس

7)      چاقی

8)      استرسهای مداوم روحی روانی

9)      آپنه انسدادی حین خواب

•          ارزیابی های ضروری پس از تشخیص هیپرتانسیون

1)      سنجش کراتی نین و اوره خون

2)      سنجش قند خون ناشتا ( نیمی از بیماران همزمان به درجاتی از دیابت قندی مبتلا هستند)

3)      اخذ EKG ( کشف شواهد بیماری ایسکمیک قلبی)

•         درمان هیپرتانسیون اساسی

1)تعدیل  سبک زندگی:

 کاهش استرس

کاهش وزن

قطع مصرف الکل وسیگار

افزایش فعالیت بدنی هوازی

افزایش مصرف پتاسیم و کلسیم

کاهش مصرف سدیم

محدودیت مصرف کلسترول

2) دارو درمانی:

ابتدا هر 1 تا 4 هفته بیمار ویزیت می شود, تا دوز داروها تیتره شود.

داروهای متنوعی بسته به شواهد آسیب ارگانهای مختلف می توانند مورد استفاده قرار گیرند که هردسته عوارض خود را دارند.

داروهای آنتی هیپرتانسیو:

•          دیورتیک: هیدروکلروتیازید

•          بتابلاکر: آتنولول

•          دارای فعالیت مرکزی: متیل دوپا

•          گشاد کننده عروقی: کاپتوپریل

•          مسدود کننده کانال کلسیم: وراپامیل

 

اداره بیهوشی بیماران مبتلا به هیپرتانسیون اساسی:

  1.  ارزیابی قبل از عمل:

     تعیین کفایت کنترلهای قبلی وانجام درمان تکمیلی درصورت لزوم

     کاهش فشارخون سیستمیک تا حدود 140/80 در بیماران بد کنترل شده

     توجه به بروز سندرم روپوش سفید (White coat syn.)

    ادامه داروهای بیماردر تمام مدت حول و حوش عمل

     تعیین شواهد آسیبهای عضوی همراه

 نکته : رژیونال آنستزی روش قابل قبولی در بیماران هیپرتانسیو است بشرط آنکه هیپوتانسیون ناشی از بلوک سمپاتیک بویژه در همراهی با هیپوولمی قبلی منجر به هیپوتانسیون شدید نشود.

B .  اینداکشن بیهوشی :

•          القاء با کتامین مناسب نیست.

* درمان دارویی جهت کاهش قابل توجه فشارخون درست قبل از اینداکشن , اقدام مناسبی نمی باشد, چون

            1. حجم داخل عروقی کاهش یافته

            2. پاسخ انقباضی اتونومیک کاهش یافته

* توجه به احتمال افزایش شدید فشارخون در هنگام لارنگوسکوپی و انتوباسیون

 اقدامات پیشگیری کننده در هنگام القاء و انتوباسیون:

1)      آغاز تجویز هوشبرهای استنشاقی همزمان باشروع اینداکشن

2)       تجویز مخدر کافی قبل از انجام انتوباسیون و با توچه به زمان شروع اثر مخدر تجویز شده

3)       تجویز لیدوکائین بصورت وریدی یا انجام اسپری در حنجره وتراشه

4)      اطمینان از تاثیر کامل داروها در زمان لارنگوسکوپی و انتوباسیون ( عمق کافی بیهوشی و شلی عضلانی)

5)      محدود کردن مدت لارنگوسکوپی به حداکثر 15 ثانیه

6)       تجویز نیتروپروساید یا اسمولول قبل از لارنگوسکوپی بویژه در موارد با احتمال لارنگوسکوپی بیش از 15 ثانیه

نکته : استفاده بی رویه از داروهای سرکوب کننده در حین لارنگوسکوپی ممکن است بجای یک حمله هیپرتانسیون ( که اغلب خوش خیم و گذرا است ) باعث هیپوتانسیونی شدیدی شود که برای قلب زیانبارتر از حمله هیپرتانسیون است.

C. نگهداری بیهوشی :

هوشبرهای تبخیری ( اتساع عروقی و تضعیف قلبی)...... کاهش فشارخون

انفوزیون پروپوفول ( وازودیلاتاسیون ) .................... کاهش فشارخون

مخدر( مهارپاسخهای سمپاتیک ) .............................کنترل فشارخون

شل کننده عضلانی : ترجیحا پرهیز از پانکرونیوم

  .Dاداره پس از عمل:

*در بیماران با هیپرتانسیون مزمن ,  پرفشاری خون درابتدای دوره پس از عمل بسیار شایع است.

*اغلب مرتبط با بروز درد , آژیتاسیون و هیپرولمی است.

*این افزایش فشار خون نیازمند تشخیص و درمان سریع است تا خطرایسکمی میوکارد , آریتمی قلبی , نارسایی احتقانی قلب , سکته مغزی , و خونریزی محل عمل  کاهش یابد.

درمان با کنترل کافی درد – رفع اضطراب – کنترل هیپوکسی – و درصورت ادامه یافتن پرفشاری خون , درمان آنتی هیپرتانسیو میباشد. 

 

گردآوری شده توسط وحید مغفرتی (آنستزیست)

هیپوکسی انتشاری

هیپوکسی انتشاری

برداشت حجم های زیادی از نیتروس اکسایدN2O در زمان القای بیهوشی باعث بالا رفتن غلظت و اثرات گاز ثانوی می شود . به هنگام بهبودی از بیهوشی ، بیرون ریختن حجم های زیادی از نایتروس اکساید می تواند موجب پدیده ای شود که فینک آن را آنوکسی انتشاری نامید . این حجم ها میتوانند به دو طریق ایجاد هیپوکسی کنند . اول اینکه ، آنها ممکن است به طور مستقیم روی اکسیژن رسانی به وسیله جابجایی اکسیژن تاثیر بگذارند . دوم اینکه ، با رقیق کردن دی اکسید کربن آلوئولی ، آنها ممکن است موجب کاهش محرک تنفسی و لذا تهویه شوند . هر دوی این اثرات نیاز به حجم های زیادی از نایتروس اکساید دارند تا به داخل آلوئولها آزاد شوند . چون حجم های زیادی از نایتروس اکساید فقط در 5 تا 10 دقیقه اول بهبودی آزاد می شوند این مرحله ای است که بیشترین نگرانی را به وجود می اورد . این نگرانی با این موضوع شدت بیشتری به خود گرفته که 5 تا 10 دقیقه اول بهبودی ممکن است زمان بیشترین تضعیف تنفسی نیزباشد . به همین دلایل ، بسیاری از متخصصین بیهوشی اکسیژن 100% را برای 5 تا 10دقیقه اول زمان بهبودی تجویزمی کنند . این روش می تواند به ویژه در بیمارانی به کار رود که از قبل مبتلا به بیماریهای ریوی بوده اند یا در افرادی که احتمال تضعبف تنفسی در بعد از عمل برای آنها وجود دارد ( مثلا بعد از یک روش بیهوشی با نایتروس اکساید و مخدر ) .

منبع میلر 2010

 

مراقبتهای ویژه intensive care

مراقبتهای ویژه intensive care

در سالهای اخیر تقاضا برای تختهای ICU در امریکا و اروپا به طور قابل توجهی افزایش یافته . از آنجا که PACU دارای تجهیزات و مهارتهای فردی لازم جهت پایش، تهویه و احیاء بیمارانی که از بیهوشی در حال بازگشت هستند، می باشد، بطور منطقی PACU به واحد انتخابی جهت بیماران بسیار بدحالی که برای آنها تخت ICU فراهم نیست تبدیل شده است. اگر چه در حال حاضر مراقبت از بیمارانی که بیماری شدید دارند (critically ill) در PACU شایع است، حفظ مراقبت با کیفیت بالا کماکان بعنوان مشکلی برای گردانندگان و کارکنان بیمارستانها جلوه می کند. یکی از موانعی که در برابر ارائه مراقبتهای ویژه (ICU care) در PACU وجود دارد ، تنوع تخصصی پزشکان مورد نیاز است. این در حالی است که مجاورت با اتاق عمل و نوع جمعیت بیماران در PACU (که در حال بازگشت از بیهوشی هستند) پذیرش مسئولیت اغلب بیماران بوسیله یک متخصص بیهوشی را الزامی می کند، در ICU های غیر جراحی بیماران اغلب نیازمند پوشش بوسیله متخصصینی هستند که معمولا با PACU ناآشنا هستند و همچنین محل کار آنها در نواحی از بیمارستان که از PACU فاصله زیاد دارند، واقع شده .در نتیجه پرستاران PACU مجبور به شناسایی و برقراری تماس با پزشکانی هستند که بندرت با آنها در ارتباط هستند. پوشش پزشکی (پزشکانی که بطور عمده مسئول مراقبت از بیماران هستند- متخصص داخلی، بیهوشی، جراحی) محیط خصوصی برای ملاقاتهای خانوادگی (فقدان فضای کافی در PACU که بطور سنتی محیطی باز است) کنترل عفونت (نزدیک بودن تختها به یکدیگر و جایگزینی سریع بیماران) و کارآمدی پرستاران (آموزشهای مستمر پرسنل PACU در زمینه مسائل ICU ) نمونه هایی از مشکلاتی هستند که امروزه در رابطه با کار PACU وجود دارند . در مطالعه ای بر روی 400 بیمار که به علت عدم وجود تخت کافی در ICU در PACU بستری شده بودند ، Zister و همکاران (در انگلستان) متوجه شدند که ناکافی بودن پوشش پرستاری و پزشکی، ناکافی بودن ارتباطات و عدم کفایت امکانات برای ملاقات بیمار و خانواده از مهمترین مشکلاتی بودند که در برابر کار PACU وجود داشتند. سن متوسط بیماران ICUدر این مطالعه 53 سال و متوسط طول اقامت آنها 9/12 ساعت بود .هفتاد درصد تهویه مکانیکی شده بودند، %8/77 از آنها نیازمند به پایش تهاجمی شده بودند و %5/4 از آنها در حالی که در انتظار انتقال به یک تخت در ICU بودند، در گذشتند.

شلوغ ترین ساعات پذیرش بیمار بین ساعتهای 1 صبح و 11صبح بودند. در یک تلاش برای تضمین کیفیت مراقبتها در PACU ، جمعیت های حرفه ای مسئول ارائه خدمات در PACU جهت تنظیم استانداردهایی برای مراقبت از بیمارانی که بعلت نبود تخت در ICU در PACU بستری می شوند با یکدیگر مشارکت کردند. نتیجه این همکاری انتشار “joint position – statement on ICU overflow Patients” در سال 2000 بود. این بیانیه خصوصا الزامی می داند که نیروی انسانی PACU از نظر تعداد (نسبت پرستار به بیمار ) و توانایی و تبحر پرستاران مانند ICU باشد. این Joint position- statement توصیه می کند معیارهای زیر رعایت شوند:

·                     باید دانست که مسئولیت اولیه برای فاز یک PACU فراهم آوردن بهترین استانداردهای ممکن برای مراقبت از بیماران پس از بیهوشی و همچنین تطابق با برنامه زمان بندی جراحی هاست.

·                     نیازها از نظر نیروی انسانی باید به تناسب و به گونه ای برآورده شوند که مراقبتهای پرستاری کارآمد و امن جهت بیماران post anesthesia و بیماران ICU میسر شوند. معیارهای لحاظ شده در مورد کادر مراقبتهای پرستاری باید مطابق با معیارهای وضع شده برای پرستاران ICU و براساس احتیاجات فردی و شدت بیماری بیماران باشد .

·                     فاز یک PACU براساس طبیعت خود مانند و احدهای مراقبتهای ویژه است. بنابراین باید قابلیتهای لازم جهت مراقبت از بیماران Critically illرا داشته باشد. این قابلیتها باید شامل موارد زیر باشند اما به اینها محدود نخواهد شد؛ مدیریت و درمان با ventilator ، پایش همودینامیک و تجویز داروها به تناسب نوع جمعیت بیماران.

·                     مدیریت باید برنامه جامعی از جهت استفاده از منابع تنظیم کند و آن را بطور مداوم مورد بازرسی قرار دهد .بگونه ای که بتواند نیازهای بیماران ICUو PACU را از نظر نیروی انسانی در زمانی که بعلت پر بودن تختهای ICU و پذیرش در PACU انجام می پذیرد (over flow admission) برآورده نماید.

·                     مدیریت باید برنامه ای چند جانبه (multidisciplinary plan) جهت استفاده مناسب از تختهای ICU تنظیم کند. جهت تعیین نیاز به بستری در ICU و همچنین رعایت تقدم بستری در ICU باید معیارهایی جهت پذیرش و ترخیص بیماران بکار گرفته شوند.

علاوه بر افزایش مراقبتهای ویژه ازبیماران در PACU کمبود تختهای ICU ما را ترغیب می کند تا در گروههای خاص از بیماران ازشدت مراقبتها بکاهیم. بیماران Post op که بعلت نیاز به مراقبتهای خاص و دقیق سابقا بطور مستقیم از اتاق عمل به ICU پذیرش می شدند با مراقبتهای معمول در PACU بطور موفقیت آمیزی مراقبت واداره شده اند. مثالهای این مواد شامل POST- OP craniotomy پیوند کبد، و بیماران جراحی قلب هستند گروه جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه فلوریدا نشان داده است که بیمارانی که تحت عمل جراحی uncomplicated craniotomy قرار گرفته اند را می توان در PACU با امنیت مورد مراقبت قرار داد و این روش بدون افزایش مرگ و میر بیماران به میزان قابل توجهی تعداد روزهای اقامت بیمار در بیمارستان و همچنین هزینه ها راکاهش می دهد. بهمین ترتیب گرایش به اکستوبه کردن بیماران پیوند کبد در اتاق عمل منجر به بازگشت (Recovery) بدون عارضه بیماران از بیهوشی در PACU شده است . در آخر در تلاشی بمنظور نگهداری تختهای ICU و در دسترس بودن آنها و کاهش Cancellations های جراحی قلب، و گروهی در Melbourne در PACU واحدی تحت عنوانCardiac surgery Recovery unit  برقرار نمودند. هر یک از این مثالها برای موفقیت نیازمند فضای کافی و مهارتهای پرستاری کافی است .

عملها و مداخلات سرپایی (the outpatient Procedures) :

در آخر، PACU به محدودیتهای اقتصادی که در حال حاضر محدود کننده منابع بیمارستانها هستند، از طریق مهیا ساختن امکان انجام جراحی های سرپایی ساده پاسخ داده است . PACU بطریق ویژه ای جهت مراقبت از بیمارانی که تحت مداخلات غیر تهاجمی یا مختصرا تهاجمی (minimally invasive) مانند cardioversion, electroconvulsive therapy, liver biopsy, epidural blood patch قرار می گیرند تجهیز شده است . بیماران سرپایی که تحت چنین اعمالی قرار می گیرند را می توان جهت انجام مداخلات بطور مستقیم در PACU بستری نمود و پس از گذراندن دوران Recovery کوتاه به منزل ترخیص کرد . برای اجرای چنین برنامه ای باید PACU بطریقی مناسب از نظر نیروی انسانی حمایت شده باشد و کار آن بطوری برنامه ریزی شود که تداخلی با برنامه زمان بندی شده جراحی ها و post operative Recovery نداشته باشد .

Electroconvalsive therapy از این جهت که به بیهوشی عمومی که بوسیله یک متخصص بیهوشی القاء شود نیاز دارد موردی خاص است . بطور معمول اینها مواردی با مداخلات کوتاه مدت هستند که می توان آنها را قبل از شروع کار معمول اتاق عمل در برنامه قرار داد. بعنوان نمونه یک برنامه موفق electro convulsive therapy بیماران را جهت مداخله در ساعت ‘ 30: 5 بامداد دربرنامه قرار می دهد در حالی که نسبت پرستار به بیمار در آن 2 به 1 است و مدت اقامت بیمار در PACU را 2 ساعت برآورد می ند.

خلاصه :

PACU چیزی بیش از واحدی برای مشاهده و مراقبت از بیماران بعد از بیهوشی است .

PACU از جهت امکان مراقبت از بیماران از تمام سنین و در تمام مراحل بیماری واحد ویژه ای است .از زمان پدید آمدن آن در حدود 50 سال قبل، این واحد نشان داده است که واحدی است مجهز با تطابق پذیری بسیار برای برآورده کردن خواسته های یک سیستم بهداشتی درمانی رو به تکامل.

 

ترجمه شده توسط دکتر الهام اخیانی ،دکتر کسری دهقان(منبع میلر 2010)

 

نقش N20در عفونتهای جراحی

نقش N20در عفونتهای جراحی

 

نقش نیتروس اکساید در افزایش ریسک بروز عفونت کماکان مورد اختلاف نظر است. در بیمارانی که تحت عمل جراحی colon resection قرار می گیرند وقتی تجویز N2O برای تجویز اکسیژن (35%) کنترل می شد، گروه outcomes research متوجه شدند که حذف نیتروس اکساید منجر به کاهش بروز عفونت محل جراحی نشد. بزرگترین مطالعه ای که تا به امروزدر مورد مقایسه بیهوشی عمومی با Nitrous oxide – based و Nitro oxide free صورت گرفته است شامل 2050 بیمار که تحت عمل جراحی ماژور قرار گرفتند ، می باشد . Exclusion criteria در مطالعه شامل جراحی های قبلی و قفسه صدری بود.حذف بیمارانی که تحت عمل جراحی کولون واقع می شدند و یا آنها که تاریخچه ای از PONV داشتند به اختیار قضاوت متخصص بیهوشی انجام می شد. بیماران از جهت دریافت 30% اکسیژن و 70% نیتروس اکساید یا 80% اکسیژن و 20% نیتروس اکساید رندومیزه شده بودند. در این مطالعه حذف N2O بطور قابل ملاحظه ای باعث کاهش بروز PONV و عوارض ماژور در خلال 30 روز اول بعد از جراحی شد عوارض ماژور شامل پنومونی، پنوموتوراکس ، آمبولی ریوی، عقونت زخم، انفارکتوس میوکارد، ترومبوز وریدی و سکته مغزی و awareness بودند .حذف نیتروس اکساید منجر به کاهش مدت اقامت بیماران در بیمارستان نشد. جالب توجه اینکه در این مطالعه غلظت inspired oxygen کنترل نشده بود. بنابراین این موضوع که آیا این اثر مثبت مشاهده شده نتیجه حذف N2O بوده است یا افزایش FiO2روشن نیست .

منبع:میلر 2010

خلاصه ای از پوزیشن های بیمار

خلاصه ای از پوزیشن های بیمار

positioning

 

 بیهوشی دهنده در ایجاد و حفظ پوزیشن مناسب برای بیمار دخالت مستقیم دارد و درصورت بروز عوارض ناشی از پوزیشن نامناسب مسئول است.

 پوزیشن و تغییرپوزیشن حین بیهوشی بیشترین تاثیر را بر سیستمهای قلبی عروقی , تنفسی و اعصاب محیطی دارد.

پوزیشنهای خاص

پوزیشن سوپاین ( خوابیده به پشت):

شایعترین پوزیشن جراحی است.

حداقل تغییرات همودینامیک وتنفسی راایجاد میکند.

عوارض:

آلوپسی موضعی ( ناشی از ایسکمی فشاری)

کمردرد ( ناشی از کاهش یا حذف تون عضلات ناحیه کمری)

آسیب عصب اولنار ( افزایش احتمال درصورت ابداکشن بیش از 90 درجه)

 پوزیشن ترندلنبرگ ( سرپایین):
اندیکاسیونها :
1- هیپوتانسیون
2- بهبود دید طی جراحی شکمی
3- پیشگیری از آمبولی هوا طی تعبیه کاتتر
CVP

عوارض:
1- افزایش CVP , ICP , IOP
2- ادم اجزاء صورت و ادم زبان و احتمال انسداد راه هوایی در صورت طولاانی شدن پوزیشن
3- کاهش ظرفیت ریوی بدلیل فشار دیافراگم

پوزیشن لیتوتومی
مفاصل ران و زانو حدود90درجه خم میشوند. پاها حدود 30-40 درجه از خط وسط دور شوند.

اندیکاسیونها:
بسیاری ازجراحی های زنان و ارولوزی و پری آنال

عوارض:
1- افزایش برگشت وریدی منجر به افزایش ICP ,IOP , CVP
2- کاهش یا حتی توقف برگشت وریدی درصورت وجود یک توده بزرگ شکمی مثل تومور یا رحم حامله
3- کاهش ظرفیت ریوی
4- کاهش انحنای طبیعی کمر که منجر به کمردرد میشود.
5- آسیب اعصاب محیطی اندام تحتانی
6- سندرم کمپارتمان           

پوزیشن لترال
اندیکاسیونها:
جراحی قفسه سینه, مفصل ران یا ساختمانهای پشت صفاقی مثل کلیه ها

عوارض:
1- درگیری ریوی بصورت عدم تناسب پرفیوژن – ونتیلاسیون
2- آسیب عصبی در دست زیرین تحت فشار( پیشگیری با استفاده از یک رول در زیر قفسیه سینه
3- آسیب چشم بدلیل ایسکمی فشاری
4- ایکمی فشاری برجستگیهای استخوانی کنار زانوها ( پیشگیری با خم کردن پای زیرین وقرار دادن پد بین زانوها)

پوزیشن پرون
کلیات:
انجام
GA و انتوباسیون روی برانکارد انجام وسپس بیمار بروی تخت عمل برگردانده میشود. سرمیتواند بصورت چرخیده به یک سمت یا خنثی قرار گیرد. بازوها باید درکناربیمار یا امتداد دو سوی سربیمار قرارگیرد.
دو رول باید در دو طرف بدن از قفسه سینه تا ناحیه کمر قرار گیرند.
نقش رولها:  1-جلوگیری ازفشار تخت روی شکم
                2- جلوگیری از ایسکمی فشاری پستان درخانمها     
                3- جلوگیری از ایسکمی فشاری ناحیه تناسلی در آقایان

اندیکاسیونها: جراحی درحفره خلفی جمجمه , ستون مهره ها, ناحیه پری رکتال و بخشی خلفی اندام تحتانی
عوارض:
1- اختلال جریان خون وریدی یا شریانی در گردن درپوزیشن سرچرخیده
2- ایسکمی فشاری چشم در پوزیشن سرچرخیده
3- ایسکمی فشاری نواحی مختلف صورت درپوزیشن سر خنثی
4- تاخوردن و انسداد لوله تراشه
5- مختل شدن تنفس بویژه در افراد چاق بدلیل فشار روی قفسه سینه وشکم
6- فشار روی شکم باعث فشردگی وریداجوف  تحتانی،احتقان وریدهای اپیدورال و در نتیجه افزایش خونریزی طی عمل  جراحی میشود.
 پوزیشن پرون در جراحی ستون فقرات باعث:
7- ایسکمی فشاری سینه ها در خانمها و ناحیه ژنیتال در آقایان
8- تورم صورت و زبان

پوزیشن نشسته
نادرترین پوزیشن مورد استفاده است.
اندیکاسیونها:
جراحی در حفره خلفی جمجمه و ستون مهره های گردنی , جراحی ناحیه شانه

مزایا نسبت به پوزیشن پرون :
1- دید بهترجراح
2- کاهش خونریزی
3- دستیابی بهتر به راه هوایی
4- کاهش تورم سروصورت
5- بهبود تهویه

عوارض:
1- هیپوتانسیون قابل توجه
2- آمبولی وریدی هوا منجر به آریتمی , افت ساچوریشن و هیپوتانسیون و حتی ارست قلبی
3-خم شدن شدید گردن منجر به
:
                 الف-کاهش جریان خون شریانی و
وریدی مغز
                  ب-مسدود شدن لوله تراشه
                  ج- فشاربرزبان و ادم شدیدزبان

آسیب اعصاب محیطی
رایجترین شکایات بیماران از بیهوشی در آمریکا به ترتیب:
1- مرگ   32%            
2- آسیب عصبی محیطی 16%
3- آسیب مغزی 12%

رایجترین اعصاب محیطی درگیر به ترتیب:
1- عصب اولنار28%
2- شبکه براکیال 20%
3- ریشه های عصبی کمری خاجی 16%

نکته :اسیب اعصاب محیطی بویژه عصب اولنار یک عارضه مولتی فاکتوریال و با اتیولوژی تقریبا ناشناخته است.
علائم بالینی نوروپاتی اولنار:
1- کاهش حس در انگشت چهارم وپنجم دست
2- ناتوانی در ابداکشن انگشت پنجم
3- آتروفی عضلات داخلی دست
4- ایجاد دست چنگک مانند

نکته : نوروپاتی اولنار در افراد مذکر و در سالمندان شایعتر است.

آسیب چشمی حوالی عمل
(Aخراشیدگی قرنیه
شایعترین آسیب چشمی حوالی عمل است.
اتیولوژی:
1- ترومای مستقیم ناشی ار ماسک صورت , پوششهای جراحی یا سایر اجسام خارجی
2- کاهش تولید اشک و تورم چشم در پوزیشن پرون
3- نبستن مناسب پلکها و عدم استفاده از پمادهای چشمی در حین بیهوشی
علائم:
بیماران پس از عمل از احساس جسم خارجی در چشم شاکی هستند.

B) کوری پس از عمل:
اتیولوژی :
1- نروپاتی ایسکمیک اپتیک
2- انسداد ورید مرکزی ناشی از فشار مستقیم به چشم

عوامل تشدید کننده :
1- افت فشار طولانی مدت
2- پوزیشن پرون طولانی مدت
3- همودیلوشن بدلیل جبران خونریزی شدید

ریسک فاکتورها:
1- هیپرتانسیون                      4- چاقی شدید
2- دیابت                               5- مصرف تنباکو
3- آترواسکلروز

گردآوری شده توسط دکتر وحید مغفرتی(آنستزیست)

 

بیهوشی و بای پس قلبی-ریویCPB:

بیهوشی و بای پس قلبی-ریویCPB:

 

آنتي كواگولاسيون در  CPB(بای پس قلبی-ریوی)

هپارين: از زمان كشف توسط Jay Mclean در 1915 و بعنوان اولين آنتي كواگولان مورد استفاده در جراحي قلب نيازمند CPB، باقيمانده است. مكانيزم اثر آنتي كواگولان هپارين: توانايي مولكول هپارين براي باند شدن همزمان به آنتي ترومبين (AT III)  III و ترومبين است. پروسة باند شدن توسط يك توالي پنتاساكاريدي كه به AT III باند مي شود، واسطه گري مي شود. مجاورت AT III و ترومبين كه توسط مولكول هپارين مي باشد، به AT III اجازه مي دهد از اثر ضد انعقادي ترومبين توسط باند شدن به محل فعال باقيمانده سرين serin residue در مولكول ترومبين، جلوگيري كند. اين اثر پيشگيري AT III در حضور هپارين 1000 برابر افزايش مي يابد. كمپلكس هپارين – AT III مي تواند بر فاكتورهاي انعقادي متعدد اثر بگذارد اما فاكتور Xa و ترومبين به اثر پيشگيري كننده هپارين بسيار حساس اند. ترومبين 10 برابر حساس تر از فاكتور Xa مي باشد. تقريباً فقط  مولكولهاي هپارين در يك دوز هپارين شامل سگمان پنتاساكاريد كه براي تمايل بالاي باند شدن به AT III نياز است، مي باشد. بنابراين دوزهاي بالا براي ايجاد اثر آنتي كواگولان در CPB لازم است. در واقع دوز هپارين براي CPB تا حدودي تجربي است. 

پس از اندازه گيري ACT( زمان فعال شدن لخته با مقدار نرمال 120 – 80 ثانيه)، يك دوز  400-300 براي فرم بولوس وريدي داده مي شود. دوز بعدي هپارين براي جريان خون خارج بدني بايد ACT را بالاي S 480 نگهدارد. دوز مورد استفاده هپارين در بيماران تحت CPB برپاية لندمارك منتشر شده توسط Bull & Coauthor در 1975 است. يك مطالعة كوچك فعاليت ترومبين در طول CPB در بيماران اطفال از اينكه حد پائين ACT lower limit حداقل 400 ثانيه، Safe است، حمايت كرد. در 1979، Doty و همكارانش يك دوز رژيم ساده را پيشنهاد كردند كه توسط ACT بدون منحني هاي دوز – پاسخ گايد  مي شود. داده ها و پيشنهاداتي كه اين مطالعات محدود فراهم كردند، رفرنس هاي اوليه پروتكل دوز هپارين امروزي است. عليرغم تاريخچة هپارين و ارائه نقش آن در درمان آنتي كواگولان براي بيماراني كه روي CPB هستند، آنتي كواگولان ايده آلي نمي باشد. عليرغم تجويز هپارين مسير داخلي و خارجي فعال مي شوند و پلاكت نيز مي تواند توسط تماس با مدار باي پس و يا توسط هپارين مستقيماً فعال شود. آنتي كواگولانهاي آلترناتيو در فصل ترمبوسيتوپني ناشي از هپارين بحث شده اند. استفاده از ACT براي مانيتور اثر هپارين دقيق نيست. اختلاف زيادي در پاسخ آنتي كواگولان بيماران به دادن دوز هپارين وجود دارد. مقادير ACT با غلظتهاي واقعي هپارين، ضعيف كنترل مي شود.

 

مانيتورينگ آنتي كواگولان:

از زمان انتشار كاراوليه Bull و همكارانش، ACT راه اصلي مانيتورينگ آنتي كواگولان در جراحي قلب نيازمند CPB است. خون كامل به يك لوله حاوي فعال كننده فاز تماسي Kaoline يا Celite و يك استوانه كوچك آهن اضافه مي شود. نمونه تا  37 گرم و لوله چرخانده مي شود. تشكيل لخته با كشيده شدن استوانه آهن كه يك ميدان مغناطيسي را مختل مي كند detect مي شود. شرايط كلينيكي متعدد مي تواند ACT را تحت تاثير قرار دهد .

بعلاوه مقادير ACT مي تواند با ساخت ماشين يا بين بالغين و كودكان، متغير باشد. ACT به تنهايي مانيتور كافي از اثر هپارين نمي باشد و مانيتورينگ همزمان يا اضافي بايد در طي CPB استفاده شود. طولاني شدن ACT  توسط فاكتورهاي غير مرتبط با هپارين، مثل هيپوترمي، همودايلوشن يا آنوماليهاي پلاكتي كيفي يا كمي نياز دارد كه متخصص بيهوشي دوزهاي هپارين را براي نگهداري ACT در يك محدودة دلخواه كاهش دهد. بعلت اينكه ACT به ميزان كمي (بطور ضعيف) با غلظت هپارين اندازه گيري شده مرتبط است ممكن است با كاهش دوز غلظت هپارين ناكافي باشد، حتي وقتي ACT در حد قابل قبولي مي باشد. مانيتورهايي وجود دارند كه از تيتراسيون پروتامين براي محاسبة غلظت هپارين استفاده مي كند مثل سيستم Hepcen. HMS. Despotis و همكارانش دليل آوردند كه مانيتورينگ غلظت هپارين و دادن دوزهاي بيشتر از هپارين سيستم هموستاتيك را محافظت مي كند و ممكن است نياز به ترانسفيوژن را كاهش دهد. ديگر محققان براي اثبات محافظت هموستاتيك با دادن دوزهاي بيشتر هپارين توانا نيستند زيرا ماركرهاي در جريان انعقاد، در مانيتورينگ ACT سنتي و در غلظت هپارين يكسان است.

اینداکشن بیهوشی و دوره قبل از بای پس

 ( Premedication ) : داروهای بیمار بایستی تا روز عمل هم مصرف شوند و در صبح روز عمل ، بیمار با چند جرعه آب ، آنها را مصرف کند . با چند استثناء ، بقیه داروهای بیمار خصوصاً بتابلوکر بایستی تا روز عمل ادامه یابند . ACEIs اگر در روز عمل مصرف شوند احتمال هیپوتنشن را افزایش می دهند . اثرات مفید شروع زود هنگام آسپرین پس از عمل در کاهش خطر عوارض ایسکمیک پس از CABG به اثبات رسیده است . اما بیمارانی که تا قبل از عمل آسپرین را مصرف کرده باشند احتمال خونریزی مدیا ستینال و نیاز به تزریق خون در آنها بیشتر است . یک اجماع نظر در این زمینه حاکی از این است که بدون توجه به اینکه قبل از عمل آسپرین قطع شده است یا خیر آسپرین را در 6 ساعت اول پس از CABG شروع کنیم . نظریه دیگر مربوط به STS است که پیشنهاد میکند در بیماران پر خطر از نظر ترومبوز عروق کرونر ( مثل بیماران angina Unstable و MI اخیر ) آسپرین را تا زمان جراحی ادامه دهیم . از طرف دیگر STS پیشنهاد میکند که در بیماران با جراحی الکتیو قلبی ، آسپرین را 5-3 روز قبل از عمل قطع کنیم زیرا تجمع فعال پلاکتی فاکتور خطر با احتمال کمتری برای ایسکمی در این بیماران است . plavix هم 7-5 روز قبل از جراحی قطع میشود . تصمیم گیری درباره توقف مصرف این داروها و زمان انجام جراحی با توجه به خطر خونریزی ناشی از این داروها با توجه به تستهای عملکرد پلاکتی آسان شده است ( خصوصاً با تستهای جدیدتر ) .

 دورنمای عمل جراحی قلب باعث ایجاد اضطراب در اکثر بیماران میشود . ضمن اینکه گذاشتن کاتتر CV وArteial line قبل از اینداکشن ، برای بیمار دردناک است . اضطراب و درد میتواند باعث تاکی کاردی و HTN گردد که برای بیمار مضر است . قدم اول این است که در مورد عمل جراحی و پروسیجرهای جانبی دیگر توضیحات مبسوطی به بیمار ارائه نماییم . تجویز نارکوتیک یا ضد اضطراب ( یا هر دو ) بمنظور تخفیف این علائم قبل از ورود بیمار به اتاق عمل لازم است . قبل از گرفتن art.line ، تجویز میدازولام و فنتانیل وریدی اغلب لازم است . اما در بیمار با CHF ، داروهای Sedative جهت پرهیزاز دپرشن میوکارد و افت فشار خون بایستی منطقی تجویز شوند . بعلاوه در بیمار با Pul.HTN بارز ، باید از Sedetion بیش از حد که منجر به دپرشن تنفسی منجربه هیپوکسی و هیپرکاپنی شود پرهیز کنیم .

 

اینداکشن بیهوشی :  انتخاب دارو و تکنیک بیهوشی با توجه به پاتوفیزیولوژی بیماری قلبی و بیماریهای همراه صورت  میگیرد . هیچ دستورالعمل واحدی نمیتواند پایدار نگه داشتن همودینامیک در بیمار را حین اینداکشن تضمین کند . علت هیپوتنشن میتواند هیپوولمی یا اثر وازودیلاتوری داروهای بیهوشی بدلیل کاهش دادن تون سمپاتیک باشد . هیپوتنشن در بیمار با عملکرد ضعیف LV شایع است . برعکس در بیمار با عملکرد خوب میوکارد بدلیل لضطراب قبل از عمل یا تحریک سمپاتیک ناشی از لارنگوسکوپی و Intubation ممکن است در طول اینداکشن ، HTN رخ دهد .

این مهم است که قبل از اینداکشن Arterial line را برقرار نموده ، از تغییرات لحظه به لحظه BP مطلع شویم . اگر قرار باشد شریان رادیال را جهت گرافت بردارند انتخابهای دیگر برای  Art . line شامل رادیال سمت مقابل و شریانهای براکیال و فمورال است . محاسبه NIBP راهم در نظر میگیریم تا در صورت خراب شدن یا پوزیشنال بودن Art . line ، از NIBP استفاده کنیم . واضح است که مانیتورینگ EKG و پالس اکسی متری هم لازم است . در جراحی قلب گذاشتن  CV line لازم است بدلیل : نیاز به تزریق سریع مایعات و خون و نیز اطمینان از اینکه داروهای وازواکتیو فوراً به گردش خون وارد شوند . CV line و کاتتر PA یا هر دو را میتوان قبل یا بعد از اینداکشن گذاشت هر چند اکثر متخصصین بیهوشی ترجیح میدهند آن را بعد از اینداکشن بیهوشی بگذارند . کاتتر ادراری ، NG tube ، پروب TEE و مانیتورهای دما  ( مثل پروب ناروفارنژیال ) بعد از اینداکشن گذاشته می شوند . هنگام انتخاب داروها و دوزشان باید به اثرات آنها روی همودینامیک بیمارتوجه کنیم ضمن اینکه سعی کنیم بیمار را در چند ساعت اول پس از عمل ،extubate کنیم ( توجه به نیمه عمر و طول اثر داروها داشته باشیم ) اینداکشن عموماً با یک اپیوئید و یک داروی آرام بخش – خواب آور ( تیوپنتال ، اتومیدیت یا پروپوفول ) انجام میشود . توجه داشته باشیم که همه داروهای بیهوشی BP را بدلیل کاهش تون سمپاتیک و کاهش SVR ( در نتیجه ایجاد برادی کاردی یا دپرشن مستقیم میوکارد ) کاهش میدهند . تنها استثنا ء کتامین است که اثرات سمپاتومیمتیک دارد اما اگر بیماری ذخایر کاتکولامین بدنش تخلیه شده باشد اثر سمپاتومیمتیک کتامین نمی تواند با اثر اینوتروپ منفی آن برابری کند (اثراینوتروپ منفی کتامین غالب میشود .) بدلیل همین پیچیدگی های فارموکولوژیک ، همه داروهای بیهوشی را بایستی با احتیاط به کار برد ( خصوصاً بیماران با اختلال عملکرد LV و Critically ill ). شل کننده عضلانی را معمولاً زودتر از موعد در اینداکشن می دهیم علت : چون در جراحی قلب از دوزهای نسبتاً بالای مخدرها استفاده میشود ، تجویز زودتر شل کننده ها می تواند ایجاد سفتی Chest wall ناشی از مخدرها را به حداقل برساند . بعلاوه اثرات واگولیتیک پانکرونیوم می تواند اثرات واگوتونیک مخدرها را خنثی کند . اگر پایین نگه داشتن HR مدنظر باشد ( به جای پانکرونیوم ) از شل کننده های دیگر استفاده میکنیم . بدلیل استفاده روتین از Fast – Track (Early extubation ) استفاده از Volatile Agent اغلب انتخاب مناسبی است . اثر غالب Des.,Sevo.,Iso. ، وازودیلاتاسیون وابسته به دوز و درنتیجه کاهش SVR و BP است . Volatile A . یک مزیت مهم دارند : تقویت و القاء Preconditioning که خصوصاً در بیماران با جراحی CABG ( با CBP یا به روش OPCAB ) و داشتن ایسکمی میوکارد مهم است . اثرات چندگانه محافظت قلبی Volatile A بررسی شده است و شامل : فعال کردن آبشار Preconditioning و تخفیف آسیب ناشی از ری پرفیوژن است اما N2O در جراحی قلب در میان بسیاری از متخصصین بیهوشی طرفداری نداردو از آن استفاده نمیشود بدلیل : توانایی N2O در افزایش دادن سایز حبابهای گازی ( و افزایش خطر Air embolism ) و نیز افزایش دادن Pul .V . R .

دوره قبل از CPB : توجه به پوزیشن بیمار مهم است : جلوگیری از هیپراکستنشن بازو جهت جلوگیری از آسیب شبکه براکیال ، ممانعت از قرار دادن نامناسب Pad اولکرانون و آسیب به عصب اولنار، ممانعت از فشار به قسمت فوقانی بازو توسط رتراکتورهای استرنوم و آسیب به عصب رادیال و ممانعت از آسیب به انگشتان بدلیل گیرافتادن آنها بین قسمتهای فلزی تخت جراحی . پوزیشن صحیح از اختلال کارکرد Art . line هم جلوگیری میکند . زیر سر بیمار را  Pad میگذاریم وهرازگاهی ، پوزیشن سر را عوض میکنیم تا از ایجاد ریزش مو (Alopecia ) در ناحیه اکسی پیتال جلوگیری شود . محافظت از چشمها ( چسب زدن ، پماد زدن ، جلوگیری از فشار روی چشم ) را در نظر میگیریم . آسیبهای بدلیل فشار ، در صورت وجود هیپوترمی و کاهش پرفیوژن بافتی در طول CPB بدتر میشوند . پس از پوزیشن نهایی ، همه مانیتورها و نیز تیوبهای ونتیلاتور را از نظر Kink بودن ، تحت فشار بودن و دردسترس بودن چک میکنیم . بعلاوه آنتی بیوتیکها را یک ساعت قبل از برش جراحی میدهیم ( وانکومایسین را 2 ساعت قبل میدهیم ) به فاصله کمی از اینداکشن ، ABG ،B.S ، الکترولیتها و Ca را چک میکنیم .

دردوره قبل از بای پس ، هدف اصلی متخصص بیهوشی حفظ ثبات همودینامیک و متابولیک جهت مهیا کردن و بردن بیمار به روی CPB است . درجه تحریک جراحی در این دوره بطور بارزی متغیر است : پوزیشن دادن ، Prep کردن پوست و برداشتن وریدهای صافنوس کمترین تحریک سمپاتیک را ایجاد میکند لذا افراد هیپوولمیک و آنهایی که عملکرد بطنی ضعیفی دارند در این زمان ( بدلیل تحریک کم سمپاتیک ) مستعد افت فشار خون هستند .از طرف دیگر برش قفسه سینه و استرنوم و برداشتن  IMA  (Int.mammary a.) تحریک جراحی بیشتری ایجاد میکند وموجب ایجاد تاکی کاردی ، HTN و دیس ریتمی ( حتی در افرادی که قبلاً هیپوتنسیو بوده اند )می شود . درست قبل از شروع CPB ، در حین کانول گذاری عروق بزرگ تحریک جراحی دوباره به حداقل میرسد و دستکاری قلب و عروق بزرگ ممکن است بطور موقت باعث کاهش بازگشت وریدی و کاهش ناگهانی BP  شود . متخصص بیهوشی باید آماده درمان اختلالات همودینامیک باشد . داروهای قلبی لازم باید در دسترس باشد : فنیل افرین ، افدرین ، Ca.chloride ، TNG ، اسمولول ، لیدوکائین ، آتروپین ، اپی نفرین . داروهای دیگر مورد لزوم مثل : نوراپی نفرین ، وازوپرسین ، نیتروپروساید ، نیکاردیپین ، Mg ، پتاسیم ، آمیودارون هم باید در دسترس باشند . هپارین ( دوز سیستمیک و تکمیلی آن ) باید آماده باشد . پروتامین باید آماده باشد ولی جهت پرهیز از تزریق زود هنگام غیر عمدی آن ، آنرا جدای از سایر داروهای دیگر می گذاریم . برای آمادگی جهت CPB باید وضعیت آنتی کواگولانت برقرار باشد . هپارین هنوز هم داروی استاندارد برای این منظور است و به مقدار اولیه 300 u./kg  از طریق ورید مرکزی تزریق میشود . شروع اثرش تقریباً فوری است اما عموماً یک فرصت 5-3 دقیقه ای جهت گردش در خون به هپارین داده میشود و سپس اثر آنرا محاسبه میکنیم . ACT حداقل 300 ثانیه برای شروع CPB لازم است هرچند اکثر مراکز ، عدد 400 را ملاک قرار میدهند . در صورت لزوم هپارین اضافی جهت رساندن ACT به مقدار مورد انتظار تزریق میشود . پس از هپارینه کردن بیمار ، اقدام اصلی بعدی در دوره قبل از بای پس ، کانولاسیون عروق است. یک یا بیشتر از وریدهای اصلی دهلیز راست به منظور تخلیه تمامی خون وریدهای سیستمیک به درون اکسیژناتور پمپ کانوله میشود . بعلاوه یک شریان بزرگ نیز-معمولأ آئورت صعودی – بمنظور بازگرداندن خون اکسیژنه از پمپ به گردش خون شریانی سیستمیک کانوله میشود ( بدین ترتیب قلب و ریه هردو بای پس میشوند) . هپارین همیشه قبل از کانولاسیون بکار میرود . معمولاً ابتدا کانول شریانی را برقرار می کنند تا در صورت لزوم امکان احیای سریع بیمار با خون و مایعات فراهم شود .

 

عوارض کانولاسیون آئورت : دایسکشن شریانی ، خونریزی و افت BP ، کانولاسیون غیر عمدی عروق قوس آئورت و حوادث آمبولیک ( بدلیل پلاک آتروماتوس کنده شده یا هوای وارد شده در اطراف کانول آئورت ) .  عوارض کانولاسیون وریدی: خونریزی و کاهش BP ، دیس ریتمی و فشار مکانیکی جراح بر قلب و عروق آن .

وقتی که کانول شریانی با موفقیت گذاشته شد و از عدم وجود هوا در آن مطمئن شدند حجمهای حدود 100 سی سی افزایش یابنده ، بمنظور درمان خونریزی و هیپوولمی به بیمار داده میشود . اگر لازم شد ، دیس ریتمی را با کاردیوورژن ، داروها ویا شروع سریع CPB درمان میکنیم . بیماران با عمل جراحی قلب که قبلاً Redo شده اند ( آنهایی که قبلاً استرناتومی مدین داشته اندمثل بیماران با CABG قبلی ) باید در مورد احتمال خونریزی شدیدو ناگهانی آمادگی لازم را داشته باشیم . اغلب ، در اعمال Redo جراح ترجیح میدهد که از یک اره با حالت نوسانی ( Oscillating Saw ) استفاده کند اما با این وجود ، ساختمانهای مدیاستینوم که در زیر استرنوم واقع اند ممکن است آسیب ببینند . اگر در حین کار ، RA ، RV ، عروق بزرگ یا عروق گرافت شده در CABG قبلی ، بریده شوند ممکن است جراح برای شروع اورژانسی CPB اقدام کند:بدین منظور در حین هپارینه کردن بیمار ، کانول شریانی فمورال یا آئورت گذاشته میشود و مکنده های کاردیوتومی ( Cardiotomy Suckers ) جهت فراهم کردن بازگشت وریدی استفاده می شوند ( به آن Sucker  bypass گویند و در واقع جراح کانول وریدی را در همان محل پارگی ایجاد شده در قلب فیکس می کند.) . برای تمامی بیماران با عمل Redo قبلی ،باید حداقل دو واحد خون در دسترس باشد .

شروع CPB  : با شروع بای پس ، به منظور محفاظت از عملکرد و محل مناسب کانولها ، تکنسین پرفیوژنیست فشار مسیر آئورت را بمنظور یافتن علائمی از بازگشت وریدی نامناسب چک میکند و متخصص بیهوشی هم وجود یا عدم وجود این موارد را چک میکند : فشار شریانی که مرتباً پایین باشد ، رنگ پریدگی یک طرفه صورت یا ادم در عروق گردن ، صورت یا ملتحمه . به محض شروع بای پس و توقف پمپاژخون از قلب به آئورت ، ونتیلاسیون و داروهای هوشبر استنشاقی را میتوان قطع کرد . اگر کاتتر PA گذاشته شده باشد بمنظور به حداقل رساندن خطر پارگی ریه ها آن را 3-5 cm عقب میکشیم زیرا شریانهای ریوی درحین CPB کولاپس میشوند . برونده ادراری در دوره قبل از بای پس اندازه گیری و تخلیه میشود تا مقدار ادرار در دوره بای پس را جداگانه محاسبه کنیم . پروب TEE را میتوان جهت مشاهده اتساع LV با شروع CPB استفاده کرد که این حالت اتساع LV ممکن است بر AR یا دیگر مسائل همودینامیک دلالت داشته باشد ( با وجود دریچه نرمال آئورت انتظار نداریم خون در حین بای پس به بطن چپ برگردد ) . با شروع بای پس ، پروب TEE را در وضعیت خنثی ( Unlocked ) قرار میدهیم ( چون اگردر وضعیت قفل باشد هنگام حرکات ناگهانی پروپ ، خطر پارگی مری را بدنبال دارد ) تا زمانی که جراح حفرات قلب را از هوا خالی کرده و بیمار از CPB ، wean شود . جهت اطمینان از عمق مناسب بیهوشی ، میتوان داروهای وریدی مورد نظر را با سیستم TIVA یا با استفاده از گازهای استنشاقی که از طریق یک vaporizer به اکسیژناتور وصل میشود به بیمار رسانید. داروی شل کننده عضلانی را بمنظور جلوگیری از تنفس خود به خودی ، حرکات ناگهانی یا لرز بیمار حین هیپوترمی و گرم کردن مجدد ، به صورت مداوم به بیمار میدهیم.

 

Weaning  from  CPB: خوشبختانه پروسه Weaning از CPB در اکثر بیماران ، بدون حادثه است . چندین کرایتریا قبل از اقدام به Weaning باید در تمامی بیماران بررسی شود . Romanoff و همکارانش جهت سهولت یادگیری اقدامات اساسی برای Weaning موفق ، اصطلاح CVP را بکار بردند. اولینC  دلالت برCold دارد و اشاره به دمای بدن بیمار در زمان Weaning دارد که بایستی 37-36 درجه سانتیگراد باشد. نه دمای خون وریدی که به پمپ برمیگردد و نه دمای نازوفارنژیال  هرگز نباید از 37 درجه تجاوز کنند زیرا هیپرترمی ممکن است ریسک عوارض نورولوژیک پس از عمل را افزایش دهد . دومین C  به Conduction  دلالت دارد و اشاره به HR و ریتم قلبی دارد . HR حدود / min100-80 مطلوب است . برادیکاردی با Epicardial pacing و نیز با آگونیستهای گیرنده β که خاصیت کرونوتروپ و دروموتروپ دارند درمان میشود( ویژگی دروموتروپی به سیستم هدایتی قلب اشاره دارد)  . تاکی کاردی ( >120 / min ) هم نامطلوب است و علت آن می تواند آنمی ،هیپوولمی ، بیهوشی سبک یا بکاربردن عوامل کرونوتروپ باشد . ریتم هم یک فاکتور مهم در حفظ C.O. مناسب است . بلوک AV درجه 3 به Pace نیازمند است (AV Pacing  ایده آل است) . حفظ ریتم سینوسی خصوصاً در بیماران با کمپلیانس ضعیف LV ( که جهت پرشدن کافی LV نیازمند Atrial Kick هستند ) اهمیت ویژه ای دارد . اگر PSVT رخ دهد شوک سینکرونیزه اغلب لازم میشود . بعلاوه درمان دارویی با آمیودارون ، اسمولول ، وراپامیل یا آدنوزین ممکن است در درمان اولیه یا بمنظور جلوگیری از عود PSVT بکار رود . سومین C به C.O. یا Contractility اشاره میکند . C.O را میتوان با کاتتر PA ( درصورت وجود ) محاسبه کرد و ارزیابی Contractility هم با TEE امکانپذیر است . C  چهارم به Cells ( مثلاً RBC ) اشاره میکند . Hb بیمار قبل از Weaning از CPB باید 7-8 g/dl یا کمی بالاتر باشد . اگر هنگام شروع گرم کردن مجدد ، 6.5 < Hb باشد ، متخصص بیهوشی و پرفیوژنیست میتوانند جهت افزایش Hb با روش تغلیظ خون یا ترانسفیوژن یک واحد P.C. اقدام کنند . C پنجم به Coagulation اشاره دارد و بدین معنی است که در بیماران پرخطر از نظر انعقادی ، چند دقیقه پس از تزریق پروتامین باید PT ، PTT و شمارش پلاکتی را محاسبه کنیم . بیماران پرخطر شامل : CPB طولانی مدت ، افراد با هیپوترمی شدید ، توقف گردش خون elective یا هر دو در طول CPB و نیز بیماران  CRF می باشند. تستهای عملکرد پلاکتی ممکن است در بیماران با مصرف آسپرین و کلوپیدوگرل مفید باشد .

اولین V به Ventilation ریه ها اشاره دارد . به محض توقف پمپ ، مسیر خروجی وریدی ( کانول وریدی ) به آرامی مسدود میشود ( در ابتدا با کلمپ کردن نسبی و سپس با کلمپ کامل ) و جریان خون PA کم کم برقرار میشود . ونتیلاسیون دوباره شروع میشود تا ریه ها تبادل گازی را برقرار کنند . ایده آل اینست که ابتدا ونتیلاسیون دستی ( manual ) با حجمهای کم وتا فشار پیک حدود 30 cm H2O  را برقرار کنیم . اگر از IMA جهت گرافت به عروق کرونری استفاده شده ، متخصص بیهوشی باید حین Inflation ریه ها فیلد جراحی را بررسی و اطمینان حاصل کند که شریان گرافت شده تحت کشش زیاد نباشد چون کشش زیاد میتواند آناستوموز دیستال را پاره کند . ضمن اینکه بوسیله Inflation ریه ها میتوان در مورد کمپلیانس ریه ها و نیاز به برونکودیلاتورها قضاوت کرد . جراح بایستی تمام مایعات و خون موجود در حفرات پلور را تخلیه کند و بمنظور جلوگیری و درمان نوموتوراکس ، Chest tube تعبیه شود .V دوم اشاره به Visualization دارد : نگاه کردن به قلب ، هم نگاه مستقیم به فیلد جراحی ( جایی که حفرات سمت راست قلب قابل مشاهده اند ) و هم با TEE ( جهت بررسی انقباضات گلوبال و ناحیه ای ) بعلاوه میزان پرشدگی حفرات (حالات ایزوولمیک ، یوولمیک یا Distended  ) نیز قابل ارزیابی است . در مجموع میتوان با TEE یک بررسی نهایی از نظر وجود هوا در حفرات قلب انجام داد . V سوم به Vaporizer اشاره دارد و بدین معنی است که اگر ازA. Volatile جهت کنترل BP یا ایجاد عمق بیهوشی مناسب استفاده شده است ، پزشک باید فوراً پس از Weaning ، دوباره آنرا با Low dose شروع کند اما بدلیل اثر دپرسانت عوامل volatile بر BP و انقباض میوکارد ، ممکن است در صورت افت BP و کاهش انقباض میوکارد در تشخیص صحیح دچار سردرگمی شویم . V چهارم اشاره به Volume expanders دارد . وقتی محتویات پمپ تمام شد و اگر نیاز به تزریق خون نبود ، کریستالوئید و آلبومین یا هتا استارچ بایستی جهت افزایش سریع Preload ( در صورت لزوم ) در دسترس باشد .

اولین P به Predictors دلالت دارد ومنظوراز آن توجه به Predictors هایی (پیشگویی کننده ها ) است که وضعیت قلبی عروقی را بدتر می کنند . مثلاً ، EF پایین قبل از عمل و دوره طولانی CPB اغلب از احتمال مشکل بودن Weaning از CPB ونیاز احتمالی به حمایت اینوتروپ حکایت میکند .بعلاوه جراحی اورژانس در بیماران با سندرم حاد کرونری ممکن است به Stunning میوکارد منجر شود . ترمیم ناکامل جراحی ( مثلاً رواسکولاریزاسیون کرونری ناکامل ) ممکن است منجر به وقوع ایسکمی شود . P دوم به Pressure اشاره دارد . کالیبراسیون وZeroing مجدد قبل از شروع Weaning از CPB انجام می شود . هرگونه اختلاف بین فشار دیستال ( معمولاً رادیال ) و فشار مرکزی آئورت بایستی شناسایی شود . گاهی اوقات جراح یک کانول موقتی در Aortic Root یا یک کانول در شریان فمورال به مدت طولانی تر قرار میدهد تا BP سیستمیک در طول CPB و پس از آن با دقت محاسبه شود . P سوم به Pressors دلالت میکند ( مثل وازوپرسور و اینوتروپها ) که باید در دسترس باشند . همینطور یک وازودیلاتور ( مثل TNG ، نیکاردیپین یا نیتروپروساید ) باید در دسترس باشد . P چهارم به Pacer اشاره دارد زیرا یک Pacemaker  خارجی باید برای همه بیماران در دسترس باشد .Pacing اغلب در موارد برادیکاردی بکار میرود . بطور ایده آل در بیمار با بلوک قلبی ، یک پیس AV جهت حفظ Atrial Kick بکارمیرود . منظور از P پنجم ، پتاسیم است زیرا هیپوکالمی ممکن است دیس ریتمی بدهد و هیپرکالمی هم موجب اختلال هدایتی شود . در مجموع سطح Ca یونیزه چک میشود : بیشتر پزشکان برای تجویز کلسیم کلراید اضافی به بیمار ، آستانه پایینی دارند ( اکثراً موافق تجویز زودهنگام Ca هستند ) بعلاوه Mg ( 2-4 gr ) عموماً قبل از اتمام CPB داده میشود . هرچند اثر Mg در جلوگیری از رخدادن دیس ریتمیهای دهلیزی یا بطنی پس از عمل واضحاً شرح داده نشده است اماکاهشMg پس ازCBP شایع است و نسبت خطر به فایده برای تجویزدوز2-4 gr پایین است . P آخر هم دلالت بر پروتامین دارد .

 

  ختم بای پس (Bypass) قلبی- ریوی

بعد از آنکه عمل تهويه دوباره برقرار شد، برگشت وريدی به پمپ بوسیله کلمپینگ  تدریجی لاين وريدی کاهش می یابد. حجم داخل عروقی بیمار به دقت بوسیله جریان رو به داخل مداوم از طریق آئورت یا کانولای شريانی افزایش می یابد. از اتساع بطنی باید اجتناب شود زیرا کشش دیواره و مصرف اکسیژن میوکاردی را افزایش می دهد.  در اثر حرکت در فاز بای پس پارشيال، جايی که مقداری خون وريدی که هنوز وارد پمپ می شود  و مقداری نیز از داخل بطن راست و ریه ها رد می شود، باید بوسیله بطن چپ به داخل آئورت سرازیر شود. جریان پمپ به آئورت کم می شود، وقتی شرایط loading بهینه باشد و عمل انقباض کافی به نظر برسد، لاين جریان رو به داخل آئورتی،  ممکن است کلمپ شود تا بیمار از CBP جدا شود.

اگر CBP به طور موفقیت آمیز خاتمه یابد، اما عملکرد قلبی بهینه نباشد، پره لود) preload) می تواند با تزریق خون اضافی از پمپ به کانولای آئورتی افزایش یابد که معمولأ در بزرگسالان به میزان افزايش های 100ml می باشد. مانیتورینگ حجم درون بطنی چپ به شکل کیفی به وسیله مشاهده مستقیم بطن راست و به وسیله TEE، همچنین با مانیتورینگ فشارهای پرشدگی، برآورد و تخمین خوبی از کافی بودن پره لود نشان می دهد. در این زمان متخصص بیهوشی و جراح مشترکاً مشخص می کنند که آیا عملکرد میوکاردیال کافی می باشد یا نه؛ که می تواند به بهترین شکل با استفاده از TEE برای مشاهده عملکرد گلوبال و منطقه ای هر دو بطن انجام شود. اطلاعات تکمیل کننده می تواند با اندازه گیری برونده قلبی در صورت امکان حاصل شود. افترلود نیز می تواند در این زمان بهینه شود. از فشار خون سیستولی بالا باید جلوگیری شود تا از فشار مفرط به خطوط بخیه در قلب و آئورت جلوگیری کند. معمولا 95 تا 125 میلی متر جیوه برای فشار سیستولی در بیماران بزرگسال در دوران بعد از بای پس مناسب می باشد. اگر بیمار از نظر همودینامیکی ناپايدار باشد و زمان بیشتری برای تجويز اولیه یا اضافی اينوتروپ یا وازوکانستريکتور مورد نیاز است، می توان CPB را مجدداً به وسیله باز کردن جریان خروجی وريدی و هدایت تمام جریان به سمت اکسیژناتور دوباره برقرار کرد.

هنگامی که پروتامین تجويزمی شود، برقراری مجدد CPB به یک پروسه پیچیده تر تبدیل می شود زیرا بیمار باید ابتدا مجددأ ريهپارینه شود. بنابراین چک نهایی عملکرد قلبی، ضربان و ریتم قلب و پره لود، افترلود  و پرفیوژن باید مشترکاً توسط متخصص بیهوشی و جراح انجام شود. کانولا یا کانولاهای وريدی معمولاً بعد از دادن تست دوز اوليه پروتامین خارج می شود. بسیاری از جراحان کانولای آئورتی را فقط بعد ازاينکه حداقل نیمی از دوز پروتامین داده شد، خارج می سازند. سرعت و طريقه تجويز پروتامین (یعنی بولوس­های کوچک افزایش یابنده در برابر تزریق مداوم) بر اساس عملکرد های فردی و موقعیتی پزشک تغییر می کند، اما دوز بالایی از پروتامین هرگز نباید به عنوان یک بولوس سریع تجويزشود.

 

دوره بعد از بای پس

مشکلات معمول پس از بای پس قلبی – ریوی

 

بيداری

پتانسیل بيداری بیمار باید در طی CPB  و بعد از آن مورد ارزیابی قرار گیرد. اگرچه بیماران ممکن است در دوره گرم کردن مجدد به خاطر پرفیوژن محل تنظیم گرمای هیپوتالاموس با خون گرم عرق کنند، عرق کردن ممکن است بخاطر بيداری باشد؛ زمانی که مغز در طی گرم شدن مجدد نورموترمیک می شود. اگر زمان قابل ملاحظه ای سپری شده باشد، از وقتی که هر گونه آرام بخش هیپنوتیک یا نارکوتیک مورد استفاده  قرار گرفته است، اگر دوز کم ماده بيهوشی در طی زمان CPB  به کار رود یا اگر بیمار جوان باشد احتمال بيداری بیشتر است. استفاده از مانیتور ایندکس بای اسپکترال (BIS) برای راهنمایی تجویز ایزوفلوران در طی CPB  و بعد از آن پیشنهاد می شود. با این حال مقادیر بالای BIS کاذب در طی جراحی قلبی به تداخل چرخش سر پمپ، پیس میکر و خود هیپوترمی نسبت داده می شود. اگر تهویه ریوی دوباره برقرار شود، بررسيها بايد برای ادامه تجويز عامل استنشاقی و تجويز دوز اضافی آرامبخش و خواب آور، يک مخدر يا هر دو انجام شود. بعضی از پزشکان شروع به انفوزيون عاملی مانند پروپوفول یا دکسمدتوميدين در زمان کوتاهی بعد از جدا ساختن بیمار از CPB  می کنند و قصد دارند تا آن را در طی انتقال و بعد از رفتن به ICU یا ناحیه ریکاوری قلب ادامه دهند. تصمیم مهم دیگری که باید اتخاذ شود این است که آیا شل کننده عضلانی بیشتری در طی و بعد از جدا ساختن از CPB  مورد نیاز است یا نه. اگرچه حرکت بیمار ممکن است به عنوان نشانه ای از بيداری بیمار باشد، چنین حرکتی می تواند بی نهایت خطرناک باشد اگر منجر به خارج شدن کانولای آئورتی یا وريدی از جای خود شود. بعلاوه لرزیدن به خاطر پایین آمدن دما بعد از يک دوره CPB  هایپوترمیک رخ می دهد و باید با زدن شل کننده عضلانی جلوگیری شود.

 

عدم جبران کاردیووسکولر

نارسایی بطن چپ یا راست یکی از علل شايع عدم جبران کاردیووسکولر در طی جدا ساختن از CPB  و یا مدت کوتاهی بعد از آن می باشد. چنین نارسایی ممکن است تا حدودی به خاطر تشدید  اختلال عملکرد مزمن  بطنی قبلی، ناشی از ایسکمی و آسیب ریپرفیوژن باشد که در طی CPB  با القاء کاردیوپلاژی و ایست قلبی رخ می دهد. در عمل هایی که برقراری مجدد عروق جهت بیماری عروق کرونر انجام میشود، ضایعه میوکاردیال که منجر به ایسکمی یا انفارکتوس بعد از بای پس شود، بویژه محتمل است. دلایلش شامل آمبولی ترومبوز یا ذرات ریز یا هوا در گرافت کرونری یا شریان کرونری اصلی، پیچ خوردن (kink) یک گرافت، بخیه انتهایی که باعث تنگی شود، اسپاسم کرونری، حفظ ناقص میو کارد درطی CPB  و ریوسکولاریزاسیون ناقص ثانویه به بیماری عروق انتهایی یا عروق غیر قابل عمل می باشد . هنگامی که بیماری دریچه قلبی وجود دارد ممکن است گرادیانهای دریچه ی اصلی وجود داشته باشند، یک دریچه مصنوعی ممکن است نادرست جای گذاشته شود و یا اختلال عملکردی داشته باشد، و یا اختلال عملکردی بطنی ممکن است بعد از جایگزینی دریچه میترال یا ترمیم دریچه میترال نارسا آشکار شود.

 

معمولأ اختلال  عملکرد LV به درمان اینوتروپی یا درمان ترکیبی با اینوتروپی مثبت و عوامل وازودیلاتور برای بهینه سازی برونده قلبی پاسخ می دهد. آمین های مقلد سمپاتیک (کاتکل آمینهایی مثل اپی نفرین، نوراپی نفرین ،دوپامین و دوبوتامین)  و مهارکننده های فسفودی استراز (مانند میلرینون)، معمولاً به عنوان خط اول درمان مورد استفاده قرار می گیرد. (لطفا به فصول 16 و 23 برای فارماکولوژی ویژه دارو و دوزها مراجعه کنید). بولوسهای کوچک افدرین (5 تا 20 میلی گرم) یا اپی نفرین رقیق شده (2-10μg) ممکن  است در ابتدا برای درمان موقت اختلال  عملکرد بطنی و هیپوتنشن تجویز شود تا وقتیکه انفوزیونها آماده گردند. میلرینون به عنوان اینودیلاتور برونده قلبی را بهبود می بخشد اما به طور قابل ملاحظه ای SVR را کاهش می دهد و استفاده همزمان وازوکانستریکتور شريانی اغلب لازم است. اگر شک به ایسکمی وجود داشته باشد، نیتروگلیسیرین معمولأ داده می شود. گاهأ وسیله کمک کننده مکانیکی IABP یا VAD لازم است.

اختلال در عملکرد یا نارسایی RV ممکن است همچنین بعد از CPB  رخ دهد؛ به خاطر: محافظت ناکافی میوکارد، ریوسکولاریزاسیون ناکافی منتج به انفارکتوس یا ایسکمی RV ، هیپرتنشن ریوی قبلی،آمبولی هوای ریوی یا درون کرونری، بیماری مزمن دریچه میترال یا نارسایی تری کاسپید (TR). نارسایی RV  ممکن است به وسیله اتساع  RV و هیپوکینزی  در TEE ، همچنین به وسیله افزایش CVP و فشار شریان ریوی (PAP) اثبات شود. در درمان نارسایی RV که شامل حمایت  اینوتروپیک میباشد،میلرینون، دوبوتامین و ایزوپروترنول، عوامل خط اول می باشند. سایر عوامل فارماکولوژیک که گاهأ برای وازودیلاتاسیون ریوی مورد استفاده قرار می گیرند شامل نیتروگلیسیرین، نیتروپروساید، پروستاگلاندین E1 ( PGE1), پپتید ناتریورتیک نوع B (مانند nesiritide ( سیلدنافیل، یا عوامل استنشاقی مانند اکسید نیتریک و پروستاسیکلین (پروستاگلاندین I2 {PGI2, Epoprostenol}) می باشند . بعلاوه Levosimendan، دارویی جدید که یک حساس کننده کلسيم ميوفيلامنت با اثرات اینوتروپیک و وازوديلاتوری می باشد، از لحاظ بالینی در اروپا در دسترس بوده و در ایالات متحده تحت ارزیابی می باشد. این دارو در بیماران جراحی قلبی با مشکل جدا ساختن از CPB  یا با ضعف LV یا RV شدید بعد از تعویض دریچه میترال مورد استفاده قرار گرفته است. البته از هیپوکسمی باید اجتناب کرد و هیپرونتیلاسیون باید برای کاهش PaCo2 و PVR برقرار گردد. بندرت بیماران ممکن است به حمایت با یک VAD راست نیاز داشته باشند.

وازودیلاتاسیون با SVR پایین دلیل شايع دیگری برای عدم جبران کاردیو وسکولار بعد ازCPB  می باشد که ممکن است باعث هیپوتنشن غیر قابل قبول شود . عوامل مستعد کننده شامل  تجويز مزمن داروهایی مانند ACEIs ، آنمی شدید با ويسکوزيتی کاهش یافته، اختلالات اسيد- بازو سپسيس می باشد. درمان با انفوزيون عوامل وازوکانستريکتور مانند فنیل افرين، نور اپی نفرین یا وازوپرسین معمولأ موفقیت آمیز است.

 

اختلالات ریتم

ديسريتمی فوق بطنی یا بطنی ممکن است بلافاصله در دوره بعد از بای پس رخ دهند. فیبريلاسیون دهلیزی (AF) شايع ترین اختلال ديس ریتمی بعد از جراحی قلبی می باشد، اگرچه معمولاً 2 تا 5 روز بعد از عمل ايجاد می شود. AF یا فلوتر دهليزی که در دوره بلافاصله بعد از بای پس رخ می دهد، می تواند اغلب به ریتم سینوسی نرمال با کاردیوورژن سينکرونيزه تبدیل شود؛ بویژه اگر ریتم سینوسی قبل از CPB  وجود داشته باشد. هیپو کالمی باید اصلاح شود. تصور می شود منیزیوم يک نسبت پايين Risk-Benefit را دارد و ممکن است سرعت پاسخ بطنی را تعدیل کند و تبدیل به ریتم سینوسی را تسريع کند. عوامل دارويی نیز در دسترس هستند. آمیودارون به طور مکرر هم در ابتدا و هم به عنوان انفوزيون مداوم مورد استفاده قرار می گیرد. سایر عواملی که گهگاه برای درمان ابتدایی مورد استفاده قرار می گیرند شامل اسمولول، وراپامیل و ادنوزین می باشند.

فلاتر بطنی یا فیبریلاسیون باید فوراً با دفیبریلاسیون درمان شود. پدلهای داخلی به طور مستقیم برای قلب مورد استفاده قرار می گیرد تا 10 الی 20 ژول الکتریسیته را انتقال دهد. اگر آریتمی بطنی باقی بماند و یا تکرار شود، یک داروی آنتی آریتمی که معمولأ لیدوکائین یا آمیودارون می باشد تزریق می گردد.

معمولاً اگر بردیکاردی، بلوک کامل قلبی یا آسیستول بعد ازCPB  ايجاد شود، سیم های Pacing اپی کاردیال موقت مورد استفاده قرار می گیرد تا Pacing الکتریکی حاصل شود، ترجیحا Pacing پی در پی AV. اگر ریتم دهليزی سازمان یافته وجود نداشته باشد (مانند بیماران دارای AF) و سرعت پاسخ بطنی پايين باشد، پيس بطنی تنها انتخاب است. با این وجود با اين طريقه Pacing لگد دهليزی وجود ندارد که پر شدن کافی حفره LV را ارتقاء دهد. عدم وجودAtrial kick( لگد دهلیزی) بویژه در بیماران دارای کمپليانس ضعیف LV مضر می باشد.

 

خون ریزی و اختلال انعقادی

اگرچه هموستاز جراحی ناکافی شايع ترین دلیل برای از دست دادن خون بعد ازCPB  می باشد، اختلالات انعقادی به طور قطع رخ می دهد و می تواند همراه با خون ریزی میکرووسکولار غیر قابل قبول باشد. از لحاظ تاریخچه، شايع ترین علل خون ریزی مفرط در بیماران جراحی قلبی به فیبرينولیز و فعالیت پلاکتی القاء شده توسط CPB  بویژه در بیماران مسن نسبت داده می شود. اختلال پلاکتی مکرراً در خون ریزی بعد از بای پس نقش دارد. مواجهه خون با اکسیژناتور و مدارCPB  باعث فعال سازی پلاکت، دگرانولاسیون و تجمع پلاکتی می شود. بعلاوه ترومبوسيتوپنی نسبی معمولاً بعد از CPB  در نتیجه همودیلوشن و تجمع، چسبندگی و تخریب پلاکت رخ می دهد. معمولا این اختلالات پلاکتی مرتبط با CPB  از لحاظ بالینی مهم نمی باشند؛ زیرا اختلالات انعقادی که به درمان پلاکت نیاز دارند، در بیمارانی که تحت عمل جراحی قلبی قرار گرفته اند رخ نمی دهد. با اين وجود مشکلات خون ريزی در زير گروهی از بيماران ايجاد می شود. چن و همکارانش پی بردند که آزمايش عملکرد پلاکت قبل از هپارينه کردن بوسيله اگرگومتری با واسطه ADP می تواند بیماران در بالاترین خطر خون­ریزی حول و حوش عمل و ترانسفیوژن را شناسایی کند و نیازهای ترانسفیوژن حول و حوش عمل را کاهش دهد.

دلیل دیگر اختلال انعقادی محصول ترومبین و فیبرینولیز می باشد. ترومبین به وسیله سرکوب مسیرهای انعقادی داخلی و خارجی و بوسیله فعال سازی پلاکتها تولید می شود و فقط تا حدودی بوسیله هپارین در طی CPB  سرکوب می گردد. توليد مداوم ترومبین در طی CPB  باعث مصرف Low Grade  فاکتورهای چند گانه در آبشار انعقادی می شود. اگر CPB  طولانی شود این فاکتورها ممکن است تخليه شوند. فیبرینولیز به عنوان واکنش ذاتی به لخته شدن توسط t-PA که توسط سلولهای اندوتلیال آسيب ديده آزاد می شود، فعال می گردد. با فیبرینولیزبالا، تخليه فیبرینوژن می تواند منجر به کوآگولوپاتی مصرفی شود. به علاوه فیبرونولیز تأثیرات زیانبار مهمی به جای می گذارد زیرا محصولات تخريب فیبرین و پلاسمین باعث جلوگیری از عملکرد پلاکت می شوند.

يک رویکرد برمبنای شواهد به تشخيص و درمان بقایای خون ریزی غير قابل قبول میکروواسکولر بعد ازCPB  و رويکرد به  هموستاز جراحی کامل، به کشف و درمان به موقع دلایل خاص درمان انعقادی امر می کند.

بیماران با این عارضه از تست (POC) Point Of Care  و ترکيب  این تست در یک الگوریتم ترانسفیوژن بهره مند می شوند. الگوریتم ها برای به حداقل رساندن ترانسفیوژن فرآورده های خونی غیر ضروری و نامشخص طراحی شده اند.

 

عوارض ریوی

عوارض ریوی بلافاصله بعد از CPB از فرم خفيف تا شدید متغیر است و شامل آتلکتازی، برونکو اسپاسم، هموتوراکس، نوموتوراکس، لوله گذاری اندوبرونشیال، پلاک موکوسی یا لخته های خون در لوله اندوتراکئال، ادم ریوی و اختلال عملکردریوی که از افزایش خفيف در گرادیان اکسيژن alveolar- arterial به فرمی از سندرم ديسترس تنفسی بزرگسالان  (ARDS) معروف به Post Perfusion Lung Syndrome متغیر است.

آتلکتازی دلیل شايع اشباع اکسیژن شریانی کاهش یافته در دوره بعد از بای پس می باشد زيرا در طی CPB یا ریه ها ونتیله نمی شوند یا حجم جاری خيلی کمی استفاده می شود. در حالت ایده­آل ریه ها به طور کامل به صورت دستی قبل از آنکه دستگاه تهويه در طی جدا شدن از CPB دوباره برقرار شود مجدداً باد می شوند. بیماران با بيماری مزمن انسدادی ریه (COPD) یا هر گونه تمايل قبلی به برونکواسپاسم ممکن است تشدید بيماری را در طی  CPB تجربه کنند. درمان شامل آگونیست­های β2 استنشاقی مانند آلبوترول، عوامل کولینرژیک استنشاقی مانند ایپراتوروپیوم، اپی نفرین و کورتیکواستروئید می باشد.

هموتوراکس به دلیل جمع شدن خون و لخته در حفره پلورال بوجود می آید که قبل از بستن سینه با جراحی برداشته شود. نوموتوراکس ممکن است از مدخل حفره پلورال، در طی برداشتن IMA یا از ونتیلاسیون فشار مثبت بالای ریوی ناشی شود. نوموتوراکس ممکن است تا بعد از بستن سینه ظاهر نشود؛ که با قراردادن چست تیوب درمان می شود.

لوله گذاری اندوبرونشیال ممکن است هنگامی رخ دهد که سر به طور نسبی از دید متخصص بیهوشی پنهان شود. اتساع هر دو ریه باید در طی تهويه کامل اولیه قبل از جدا ساختن از CPB، هنگامی که سینه باز است چک شود؛طوری که  ديد خوبی از هر دو ریه حاصل شود. اگر خون یا موکوس در تیوب اندوتراکئال وجود داشته باشد، باید در طی و بعد از جدا شدن از CPB ساکشن شود.

ادم ریوی ممکن است به خاطر تشديد شدن HF قبلی به علت لود مایع اضافی در ابتدای پمپ، کاردیوژنیک باشد. اولترافیلتراسیون در طی CPB و دیورز در هنگام و بعد از CPB ممکن است چنین ادم ریوی را کاهش دهد. ادم ریوی غیر کاردیوژنیک (یعنی ARDS) ممکن است بعد از CPB طولانی با تجمع نوتروفیل در مویرگ های ريوی و افزایش فعالیت آنزیم لیزوزومی که منجر به  واکنش التهابی موضعی و افزايش نفوذ پذیری مویرگی می شود، رخ دهد. سایر علل ARDS شامل آمبولی ریوی مکرر و واکنش های ترانسفیوژن می باشد.

 

اختلالات متابولیکی

هیپو کالمی نسبتاً بعد از CPB شايع است و ممکن است باعث ايجاد ديس ریتمی شود. دلایل شامل دیورز ثانویه به دیورتيک های پیش از عمل، تجويز مانیتول در طی CPB، آلکالمی و هیپرگلايسمی درمان شده با انسولین می باشد. هیپوکالمی ممکن است با تجويز بدقت مانیتور شده پتاسیم از طریق اينفيوژن به ميزان mEq/hr 20-10 با اندازه گیری مکرر پتاسیم، همچنین گلوکز و گازهای خون شریانی اصلاح شود.

همچنين هیپرکالمی می تواند بعد از CPB  رخ دهد و معمولاً از دوزهای بالای کاردیوپلاژی یا گاهی از مقادیر بالای فرآورده های خونی بوجود می آید. اگر عملکرد کلیوی مختل شود، هیپرکالمی با احتمال بيشتری رخ می دهد. گاهاً هیپرکالمی به حدی شدید است که با انتقال-conduction- تداخل می کند. این می تواند با هیپرونتیلاسیون متوسط یا تجويز کلسیم یا گلوکز و انسولین یا هردو  درمان شود.

هیپوکلسمی می تواند بعد از CPB  رخ دهد بویژه در بیمارانی که ترانسفیوژن مکرر با مقدار زیاد سیترات دریافت کرده اند. این پدیده  به خاطر هیپوترمی و وضعيت برون ده کم تشدید می شود. هیپوکلسمی با تجويز کلرید کلسیم 10%  دردوز mg/kg  10-5  درمان می شود.

هیپومگنزمی در دوران بعد از بای پس شايع است و به خاطر همودیلوشن با مایعات  فاقد منیزیوم در طی CPB  می باشد. بسیاری از مراکز 2 تا 4 گرم منیزیوم را در طی جدا شدن يا بعد ازCPB  در تلاش برای کم کردن ميزان بروز آریتمی های بطنی یا دهليزی می دهند.

هیپرگلايسمی بعد ازCPB  بسیار شايع است (لطفا بخش قبلی "سیستم اندوکرین: گلوکز، هورمون تیروئید و درمان جايگزينی هورمون" را ببینید). تعداد کمی از مراکز تا دوره بعد از عمل برای آغاز انسولین درمانی منتظر می مانند. بسیاری از مراکز سطوح گلوکز بیشتر از 200mg/dL را با دوزهای متناوب انسولین یا با انفوزيون انسولین درمان می کنند؛ اگرچه بعضی از مراکز بیماران جراحی قلب را خیلی مهاجمانه تر در تلاش برای نگهداشتن سطح گلوکز زیر 150mg/dL درمان می کنند.

در بررسی اخیر، بیماران به طور تصادفی به دو گروه درمان Intra-operative  شديد با انسولين( برای حفظ میزان گلوکز درحد  80-100mg/dL) و درمان استاندارد انسولین (برای نگه داشتن سطح گلوکز زیر 200mg/dL) تقسيم شدند. بطور شگفت آور، محققان افزایش غیر قابل ملاحظه از نظر آماری را در بروز مرگ و سکته در گروه درمان شديد با انسولین گزارش کردند. بررسی بیشتر برای تعیین اینکه چقدر هیپرگلايسمی باید در طی جراحی به طور مهاجمانه تر درمان شود مورد نیاز است.

 

بستن قفسه سینه

بدتر شدن اختلال همودینامیک ممکن است در طی بستن قفسه سینه بخاطر تامپوناد قلبی در بیماران با خون ریزی ممتد رخ دهد. دلایل دیگر برای هیپوتنشن شديد در طی بستن قفسه سینه، شامل هیپوولمی، ایسکمی ثانویه به کينک شدن گرافت شريان يا وريد کرونری و اختلال در انقباض پذيری RV و برگشت وريدی در بیماران با ادم قابل ملاحظه میوکاردی می باشد.TEE  اغلب بویژه در تعیین دلیل هیپوتنشن، در طی بستن قفسه سینه مفید می باشد. زیرا تامپوناد، هیپوولمی، اختلال عملکرد کلی  RV یا LV و اختلالات شدید تازه در حرکت ديواره می تواند به سرعت با این مانیتور قابل تشخیص باشد. باز کردن مجدد قفسه سینه ممکن است در زمانی که درمان انجام می شود،  لازم باشد. گاهاً استرنوم بیمار نمی تواند بخاطر عدم ثبات همودینامیکی بسته شود.  در چنین مواردی فقط تلاش می شود پوست بسته شود و قصد آن خواهد بود که بعد از دوره ریکاوری میوکارد درICU برای سیم زدن استخوان جناغ سینه به اتاق عمل آورده شود.

 

انتقال به واحد مراقبت ويژه

بعد از آنکه تمام برش ها بسته و پانسمان اتجام شد، به شرط آنکه  بیمار از لحاظ همودینامیکی  پايدار باشد، مرحله بعدی انتقال به ICU می باشد. مانیتورینگ نباید حتی برای چند لحظه به طور کامل قطع شود– سیستم مانیتورینگ انتقال ایده آل دارای سنگ بنايی است که می تواند از مانیتور اتاق عمل بیرون کشیده شود و با مانیتور انتقال مطابقت دارد. اگر چنین تجهيزاتی در دسترس نيست، قطع متوالی وسایل مانیتورینگ توصیه می شود. طوری که یک مانیتور آنلاین همیشه قابل رؤیت باشد.

در بدو ورود به ICU یا ناحیه ریکاوری قلبی، وسایل مانیتورینگ باید به همان شیوه دقیق انتقال يابد. تغییر در وضعيت بیمار که مستلزم تغییر در انفوزيون حجم، داروهای وازواکتیو یا دوزها، تنظیمات پیس میکر یا تنظیمات ونتيلاتور می باشد و نگرانی ها در مورد خونریزی بالقوه باید با پرسنل ICU در ميان گذاشته شود. متخصص بیهوشی باید همراه بیمار باشد تا هنگامی که ثبات همودینامیکی و کلی تضمین گردد.

 

 منبع میلر ۲۰۱۰

Delayed Awakening (بیداری تاخیری)

Delayed Awakening (بیداری تاخیری) :

حتی بعد از جراحی و بیهوشی طولانی، پاسخ به یک محرک باید در عرض 90-60 دقیقه پدیدار شود. هنگامی که Del. Aw. اتفاق می افتد بررسی علائم حیاتی (EKG, Arterial oxygenation, SBP ,دمای بدن) و انجام یک معاینه عصبی (در مراحل اولیه بعد از عمل بیماران ممکن است HYPERREFLEXIC باشند) الزامی است . پایش بوسیله پالس اکسی متر، آنالیزگازهای خونی و PH می تواند مشکلات مربوط به اکسیژناسیون و تهویه (ventilation) بیمار را کشف کند. ممکن است برای بررسی اختلالات الکترولیتی و مشکلات متابولیک (غلظت گلوکز خون) نیازمند به بررسی های آزمایشگاهی بیشتر باشیم. شایعترین علت Del. AW در PACU ، خواب آلودگی بواسطه باقیماندن اثر داروهای بیهوشی است . اگر باقیمانده اثر اپیوئیدها علت احتمالی.aw del باشد، دادن نالوکسون (افزایش های 40-20میکروگرم در بالغین)بصورت تیتره و با احتیاط کار صحیحی است . البته باید در ذهن داشت که این درمان مانع بی دردی که بوسیله اوپیوئیدها ایجاد شده، می شود. فیزوستیگمین می تواند اثر سداتیو آنتی کولیزژیک ها بر روی CNS را خنثی کند.(خصوصا اسکوپولامین) فلومازنیل یک آنتاگونیست اختصاصی برای باقیمانده اثر بنزودیازپین ها است .در صورت عدم وجود اثر داروها بعنوان عامل توجیه کننده Del. AW ، مهم است که علتهای دیگر از جمله هیپوترمی (خصوصاً کمتر از 0C 33)، هیپوگلیسمی و ICP بالا را رد کنیم. در بیمارانی که در آنها یک علت CNS برای del. Aw مورد نظر است ممکن است به انجام CT نیاز باشد در صورتی که امکان هیپوگلیسمی را می دهیم، اندازه گیری گلوکز بصورت stat الزامی خواهد بود (مانند بیمارانی که دیابت وابسته به انسولین شناخته شده دارند.) باقیمانده بلوک عصبی عضلانی ممکن است با del.AW اشتباه شود. اثبات این امر با تحریک عصب محیطی (peripheral nerve stimulation) و تجویز sugammadex می بایست این وضعیت را اصلاح کند.

منبع:میلر 2010

 

اتوميديت

اتوميديت

طبقه درماني :

هوشبرعمومي ، عامل موثري بر سيستم عصبي مركزي ، داروي خواب آورخيز باربيتوراتي  بدون اثرات بي دردي

شكل دارويي : فرم تزريقي 10ml و 2mg/ml

شروع اثر : 1 دقيقه

طول اثر : 8-3 دقيقه :هر mg0.1از دارو به مدت100ثانيه بيهوشي ايجاد ميكند ( در كبد متابوليزه ميشود( و حتی دوزهاي تكرارشونده يا انفوزيون مداوم قابل انجام است.

عملكرد :

1- جريان خون مغز را كاهش مي دهد ( منقبض كننده ي قوي عروق مغزي است باعث كاهش CBF و ICP ميشود )

2- كاهش متوسط در فشار داخل چشم

3- باعث مهار H-B هيدروكسيلاز كبدي مي شود كه در ساخت كورتيكو استروئيد ها ومنيراكورتيكوئيدهاي بدن ضروري است . ( در بيماراني كه كمبود استروئيد دارند بايد با احتياط مصرف شود ) به طور باليني كاهش در توليد استروئيدها فقط با انفوزيون طولاني مدت اتوميديت وتكرار دوزها رخ ميدهد .

4- اثرات ضد درد نداشته وتغييرات هموديناميك اندكي دارد .

5- ثبات قلبي – عروقي مشخصه بارز القاء بي هوشي توسط اتوميديت است .

6-  اتوميديت جايگزيني است براي پروپوفول ونسدونال به خصوص دركساني كه انقباضات ميوكاردشان لطمه ديده .

7- ريكاوري وابسته به انتشار دارو به داخل بافتهاي غيرفعال مشابه نسدونال وپروپوفول است.

8- متابوليسم آن عمدتا توسط هيدروليز استري به متابوليت هاي غيرفعال كه درادرار (78%) وصفر (22%) دفع ميگردد.

9- كليرانس اتوميديت حدود 5برابر تيوپنتال است كه در نيمه عمر كوتاهتر ان منعكس است

10- اتصال پروتئيني بالايي دارد (77%)

11- اثرات تضعيف كننده اتوميديت بر تهويه كمتر از باربيتوراتها  است

موارد احتياط ومنع مصرف :

دربيماراني كه داروهاي سركوب كننده سيستم ايمني مصرف ميكنند با احتياط مصرف شود بي خطر بودن آن درطي حاملگي ، شيردهي وكودكان كمتر از 4 سال ثابت نشده است.

عوارض جانبي :

1-      ميوكلونوس، حركات تونيك

2-      هايپرتانسيون ويا هيپوتانسيون

3-       تاكيكاردي – براديكاردي وديگر آريتمي ها

4-       كاهش تهويه ، آپنه گذرا

5-       اسپاسم حنجره

6-       سكسكه ، خرخر كردن

7-      تهوع ، استفراغ بعد  از عمل و درد محل تزریق

8-       سركوب آدرنوكورتيكال

9-       کاهش فشار داخلی مغز وافزایش فعالیت تشنجی

 

توصیه ها :

( در بيماراني كه كمبود استروئيد دارند با احتياط مصرف شود )

( هايپوتانسيون ناشي از دارو به سرعت با تجويز كورتيكواستروئيد نه كاتكولامينها برگشت مي يابد ، ميوكلونوس  باتزريق يك بنزوديازپين يا يك مخدر قبل از عمل كاهش مي يابد )

فاكتور اصلي محدود كننده باليني اتوميديت جهت القاء بي هوشي توانايي آن در تضعيف گذراي عملكرد آدرنال مي باشد .

 

گردآوری شده توسط میلاد مؤمن دانشجوی کارشناسی هوشبری

اثر گازدوم

اثر گازدوم: 

برداشتن گاز اول از ریه ها،سبب تشدید برداشت گاز دوم میشود.مثلا"با برداشته شدن NO2 از ریه ها به خون،موجب برداشت هوشبر تبخیری و حتی O2 تقویت میگردد. 

عوامل حاکم بر اثر غلظت همچنین بر غلظت گاز های دیگری که به طور همزمان داده شده اند تاثیر می گذارند . از دست دادن حجم توام با برداشت نایتروس اکساید باعث غلیظ شدن هوشبر می شود  جایگزین شدن گاز برداشت شده به وسیله افزایش تهویه دمی موجب افزایش هوشبر موجود در ریه می گردد .

اثر غلظت و اثر گازثانوی به وسیله تجربیات (( انسان و سگ به اثبات رسیده است )) . به انسانها دسفلوران 4 % با نیتروس اکساید 5 % یا 65 % داده شده است FA/FI برای نیتروس اکساید در هر دو مورد سریع افزایش یافته و نسبت به دسفلوران هنگامی که با 65% نیتروس اکساید داده  شده سریعتر افزایش می یابد .آقای هندریکس و همکاران اثر گاز ثانوی را ثابت کردند ونشان دادند که این اثر حتی بعد از قطع نیتروس اکساید که به میزان زیاد برداشت شده است ، باقی می ماند اما توضیحی برای آن نداشتند .

تصور کنید دو ریه که یکی خوب ونتیله می شود و دیگری ونتیلاسیون کمی دارد اما پرفوزیون هر دو یکسان است در نیمه با ونتیلاسیون کم ، برداشت اکسیژن باعث افزایش غلظت نیتروس اکساید حتی بیش از غلظت دمی آن می شود که این افزایش غلظت نیتروس اکساید باعث تشدید برداشت آن شده و اثر غلظت و اثر گاز ثانوی را باعث می شود . به علاوه نیمه ای که ونتیلاسیون کم دارد به علت افزایش مقاومت راه هوایی در آخر خالی می گردد که این باعث افزایش CO2  بازدمی آن می شود در نتیجه ریه با ونتیلاسیون کم باعث افزایش نیتروس اکسید و گاز دوم می شود.

منبع میلر2010